تبليغاتX

وبلاگ مذهبی دین و اندیشه
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
جاي لينک باکس

لوگوي دوستان

:: هيئت النصار المهدي (عج) شهرستان تنکابن ::


تبليغات مذهبي

ساير امکانات






Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت







نظر سنجي

آمار و بازديد


درباره وبلاگ
دین یا کیش یا طریقت یا شریعت که مقابل کفر است. در سانسکریت و گاتها و دیگر بخش‌های اوستا مکرر کلمه ٔ «دئنا» آمده دین در گاتهابمعانی مختلف کیش ، خصایص روحی ، تشخص معنوی و وجدان بکار رفته است و بمعنی اخیر دین یکی از قوای پنجگانه ٔ باطن انسان است.

1- فکر و اندیشه عبارت از چینش معلوماتی است که با ارتباط دادن بین آنان با شیوه خاصی به مجهولی که مقصود ما است دست می‌یابیم و بر ما معلوم می‌شود و به تعبیر فلاسفه و منطقیون (ترتیب امور معلومه لتحصیل امر مجهول) یعنی ترتیب دادن و ربط دادن بین گزاره‌های معلوم برای تحصیل امری که بر ما مجهول است.

2-فکر و اندیشه به لحاظ مواد و اسلوب قابل تقسیم است گاهی برهانی و گاهی خطابی و گاهی سفسطه و گاهی هم شعر و تمثیل است. آنچه که به لحاظ ارزشی محکوم است سفطسه و مغالطه کردن است.
تصاوير مذهبي

مسابقه
نواي وبلاگ
عضويت در خبرنامه






پيوندهاي روزانه
لينك دوستان
دوستان ما

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ مذهبي خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .
قوم لوط
لوط نام معروف لوط پيامبر (ع) است به معني وابستگي به دل و جان. منظور از قوم لوط، قبائلي است كه در زمان او در شهري به نام «سلام» زندگي مي‌كردند، در قرآن به اين شهر و سه شهر اطرافش «مؤتكفات» گفته شده است،مؤتكفات به معني شهرهاي زيرو رو شده می­باشد که عبارتند از: «عموره» «صوغر»‌ و «صبوييم».

 

 از شنيع‌ترين اعمال اين قوم، لواط بوده و به گفته قرآن اولين قومي بودند
 كه اين عمل زشت بينشان شايع گشت:
«مَا سَبَقَكُم بِها مِن اَحَدٍ مِنَ العَالَمين»
«هيچ يك از جهانيان، پيش از شما آن را انجام نداده بوده است»
 
 البته در روايات و تواريخ اسلامي، اعمال زشت و ننگين ديگري به موازات انحراف جنسي از آنان نقل شده است و تنها خانه‌اي كه اهلش مسلمان
 بودند، خانه حضرت لوط بود، البته به استثناء زنش:
«فَمَا وَجَدنا فِيهَا غَيرَ بَيتٍ مِنَ المِسلِمِين»
«جز يك خانواده با ايمان در تمام آنها، نيافتيم»
 
اين آيه نشان مي‌دهد كه فحشاء فقط بين مردان نبود، بلكه بين زنان نيز شيوع داشته است و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا مي‌نمودند.
 
رسالت حضرت لوط (ع):
خداوند حضرت لوط (ع) را براي هدايت اين قوم گمراه فرستاد:
«اِذ قَالَ لَهُم اَخُوهُم لُوط اَلا تَتََّقُونَ اِنّي لَكُم رَسُولٌ اَمينٌ»
«هنگامي كه برادرشان لوط به آنها گفت: آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد من براي شما پيامبري امين هستم»
 
 ولي آنان نه تنها حاضر به شنيدن كلام حق نشدند بلكه تهديد كردند كه
او را از آنجا بيرون مي‌كنند:
«قَالُوا لَئِن لَم تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنََّ مِنَ المُخرِجِينَ»
«گفتند: اي لوط اگر (از اين سخنان) دست برنداري، به يقين از اخراج شدگان خواهي بود»
 
سرانجام قوم لوط:
اين قوم سرانجام به دليل سركشي و گناه و انكار رسالت حضرت لوط (ع) دچار عذاب الهي ‌شدند و قرآن براي ايشان سه مرحله عذاب ذكر كرده است:
1- صحيحه مرگبار:
«فَأخَذَتهُمُ الصَیحَةَ مُشرِقین»
«سرانجام هنگام طلوع آفتاب صيحه مرگ‌بار آنها را فرا گرفت»
 
2- زير و رو شدن قوم لوط:
«فَجَعَلنَا عَالِيَها سَافِلَهَا»
«بالاي آن را پايين قرار داديم»
 
3- فرو ريختن باران سنگ:
«وَأمطَرنَا عَلیها حِجَارَةً مِن سِجََِّیلٍ مَنضُودٍ مُسَوََّمَةً عِندَ رَبِّک»
«و باراني از سنگ (گلهاي متحجر) متراكم بر روي آنها نازل نموديم (و سنگهايي كه) نزد پروردگارت نشان دار بود»
 
در پايان، لازم به ذكر است كه هر كدام از اين عذابها براي آن قوم گمراه كافي بود و نازل شدن اين عذابهاي سه گانه، به خاطر شدت گناه و جسارت  آنها نسبت به آلودگي و ننگ  بوده  است و نيز  خداوند
براي عبرت ديگران، مجازات آنها را چند برابر كرده است:
«اِنََّ في ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلمُتَوَسََِّمينَ»
«در اين (سرگذشت عبرت‌انگيز) نشانه‌هايي است براي هوشياران»

نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
جاءالحق و ذهق الباطل
السلام عليک، سلام بر تو گاه آمدنت؛ چه آمدنى است آمدن تو اى حجت خدا. سلام بر اولين سجده‌ات که تولد را به آن شکر گفتي. سلام بر شميم کلام تو آنگاه که عدل را در لحظه‌ى تولد به جهان بشارت دادي.
سلام بر تو اى روشنى چشم آفرينش، اى نور هميشه تابان الهي، ولادت تو نقطه‌ى عطف آفرينش بود و بودن تو مايه‌ى حيات خلقت، که خلقت به عشق تو مى‌گردد و به نور نگاه تو راه مى‌يابد. آسمان به بوى حضور تو است که برپاست. و زمين به يمن وجود تو است که برجاست.
اى همه خوبى‌ها، اى نور دل خوبان، اى روشناى ديده‌ى نيکويان، اين سفره‌ى نعمت که گسترده است و از ريز و درشت موجودات بر سر آن به تنعم نشسته‌اند، به افتخار حضور توست. خوش آمدي. ميلاد تو زيباترين روز آفرينش است و قيامت صبح‌ترين روز و روشن‌ترين صبح. روز قيام تو روز خداست و روز ميلادت نيز ايام‌الله است. خدايى‌ترين صبح، پگاهى است که نور تو را ديده و حضور تو را دريافته است. چه کور دلند آنان که حضور تو را در نيابند.
تو در آينه‌ رويش گياه و بارش باران نهفته‌اي. زمين با همه گستره‌اش تنها يک گام از حضور توست. چشمه‌ها به سر انگشت اشاره‌ى تو مى‌جوشند. تو باران رحمتي. دريچه‌ى نزول فيض خدايى و ما هر صبح، خورشيد را از آنکه نشان نورانيت توست سلامت مى‌گوييم و شب را به سجاده آرامشى که براى مناجاتت مى‌گسترد پاس مى‌داريم.
اى راست‌ترين راه، چه سخت است نديدنت! چه سخت است نشنيدن نجواى مناجاتت! چه حرمانى است دورى تو! ميلادت را به آمدنت جشن مى‌گيريم و در فراقت اشک مى‌ريزيم. تو را حس مى‌کنيم و بر خود مى‌باليم و اما نمى‌بينيم و از دل مى‌ناليم. جان عالمى فداى قدوم منورت، خوشا زمينى که خاک پاى تو شد! خوشا صبحى که به نسيم تنفس تو معطر گشت!
اى پاکترين، اى از هرچه رجس و پليدى دور، اى بهشتى‌ترين، آمدنت چنان بهشتى بود که زمينيان را در حيرت وا نهاد و خورشيد در انتظار طلوعى عالمتاب فرو ماند. عجب نيست چنين آمدنى از فرزند فاطمه که خود تحفه‌اى از بهشت، بر زمين بود. سلام بر تو، سلام بر گاه آمدنت و سلام بر تو گاه قيامت، اى حق موعود و اى دوست داشتنى‌ترين.
جويبار رحمت‌
آري، خداوند روزى که دست خلقت در تو برد ز همه خوبى‌ها، لبريزت کرد تا آينه‌ همه صفات نيکويش باشى و آفرينش، هميشه در حسرت شناختنت بماند. من کجا به مدح تو مى‌رسمکه پيمانه را سنجيدن دريا نشايد و من به قدر تشنگى از زلال نامت مى‌نوشم.
اى از تمام خوبيها لبريز؛ درياى علميو سلطان وادى حلم، کرم، دست طلب نزد دامن بخشايشت دراز کند که پايه‌ کرامتي؛ بردبارى به تحير صبر تو بنشيندکه منتهاى صبري. صدق، نسيم هميشگى کلام توست. و رحمت، جويبارى هميشه جارى در وجودت.
آنچه در تصوير عمل بنشانى حق است و صواب که تو ترجمان قرآنى و قرآن ناطق.
اى موعود الهي، اى سبزترين بهار موعود، بيا و به کلامت به راه نورمان بخوان که آنچه تو بدان بخوانى سعادت است و رستگاري.
اى آينه آيات الهي، اى تجلى‌گاه صفات خدا، بيا و به راه نورمان بخوان که کلامت نور است و وعده‌ات راست. بيا تا به تماشاى همه خوبيهاى آفرينش بنشينيم و چشم به نور کلامت روشن کنيم؛ اى سرچشمه همه‌ نکوکارى‌ها؛ کجاست آن نگاه مهربانت تا دل‌ها را شيفته‌ رستگارى کند.
و کجاست آن آينه محمدى خصلتت تا پايه‌هاى نيکى را بنا کند و عمود خيمه خير و خوبى شود؟ چشمان دورانديش تو کجاست تا به نگاهى پرچم افتخار و فجر بر وادى اسلام زند و در همه‌ سبزه‌زارهاى زمين جويبار رحمت جارى کند و آنچه قهر و بى‌دينى است به نگاه خشمى براندازد؛ کجاست شوکت الهى تو تا هيبت پوشالى ستمکاران براندازى و روح حيات بر ايمان و اهل ايمان بدمي؛
کجايى اى مهربانترين، رحيم‌ترين، صالح‌ترين و صادق‌ترين، اى ايستاده بر قله‌ حلم، اى فرو رفته در درياى علم، اى کريم‌ترين و نکوکارترين، در کلام من چه مى‌گنجد که تو دريا دريا خوبى را در گوشه‌اى از وجود جارى داري. احسان همان هميشه ماندگار وجود توست و بخشندگى همراه با حضور تو.
اى ريسمان مدد الهي، اى رحمت واسعه‌ حق، اى ابر رحمت خدايي، از پرده‌ غيب برون آى و باران مهر ببار که عطش‌مان سخت طولانى شد. بيا و تاريکى را به نور نکويى‌هايت بشکاف. بيا و زشتى‌ها را به زلال خوبى‌هايت بشوي، بيا تا خوبى معنا يابد و کرم رواج گيرد، صداقت مشترى يابد و احسان در خانه‌ همه‌ مستمندان و نيازمندان را بکوبد. بيا تا پا به پاى نماز شبت اشک بريزيم و پشت به پشت قامت سروسانت به نماز بايستيم. بيا تا ايمان و اخلاص را از دست‌هاى نورانى کلام تو به ارمغان بگيريم و به نگاه مهربان تو راه راست را بيابيم. بيا اى موعود سراسر خوبي، اى خوبترين و سبزترين....


نوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
واما راه هاي خدا شناسي...
اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگي او مي انديشيدند، به راه راست باز مي گشتند،و از آتش سوزان مي ترسيدند، اما دلها بيمار ،وچشم ها معيوب است. آيا به مخلوقات کوچک خدا نمي نگرند؟که چگونه آفرينش آن را استحکام بخشيد؟و ترکيب اندام آن را بر قرار، وگوش و چشم براي آن پديد آورد،واستخوان وپوست متناسب خلق کرد؟به مورچه و کوچکي جثه آن بنگريد، که چگونه لطافت خلقت او با چشم وانديشه انسان درک نمي شود،نگاه کنيد چگونه روي زمين راه مي رود،وبراي بدست آوردن روزي خود تلاش ميکند؟دانه ها را به لانه خود منتقل مي سازد،ودر جايگاه مخصوص نگه مي دارد،در فصل گرما براي زمستان تلاش کرده،و به هنگام درون رفتن،بيرون آمدن را فراموش نمي کند!.روزي مورچه تضمين گرديده ، و غذاهاي متناسب با طبعش آفريده شده است.خداوند منان از او غفلت نميکند،وپروردگار پاداش دهنده محرومش نمي سازد،گرچه در دل سنگي سخت وصاف يا در ميان صخره اي خشک باشد.اگر در مجاري خوراک وقسمتهاي بالا وپائين دستگاه گوارش وآنچه در درون شکم او از غضروف هاي آويخته به دنده تا شکم، وآنچه در سر اوست از چشم وگوش،انديشه نمائي،از آفرينش مورچه دچار شگفتي شده واز وصف او به زحمت خواهي افتاد.پس بزرگ است خدائي که مورچه را بر روي دست وپايش بر پا داشت،وپيکره وجودش را با استحکام نگاه داشت،در آفرينش آن هيچ قدرتي او را ياري نداد وهيچ آفريننده اي کمکش نکرد.اگر انديشه ات را بکار گيري تا به راز آفرينش پي برده باشي،دلائل روشني به تو خواهند گفت که آفريننده مورچه کوچک همان آفريدگار درخت بزرگ خرماست،به جهت دقتي که جدا جدا در آفرينش هر چيزي به کار رفته،واختلافات وتفاوتهاي پيچيده اي که در خلقت هر پديده حياتي نهفته است.همه موجودات سنگين وسبک،بزرگ وکوچک،نيرومند وضعيف،در اصول حيات وهستي يکسانند،وخلقت آسمان و هوا  بادها و آب يکي است.پس انديشه کن در آفتاب وماه،و درخت وگياه،و آب و سنگ،و اختلاف شب و روز ،وجوشش درياها،و فراواني کوه ها،و بلنداي قله ها،و گوناگوني لغتها،وتفاوت زبانها،که نشانه هاي روشن پروردگارند.پس واي بر آن کس که تقدير کننده را نپذيرد،و تدبير کننده را انکار کند!گمان کردند که چون گياهانند وزارعي ندارند، واختلاف صورت هايشان را سازنده اي نيست،بر آنچه ادعا ميکنند حجت و دليلي ندارند،و بر آنچه در سر مي پرورانند تحقيقي نمي کنند.آيا ممکن است ساختماني بدون سازنده، يا جنايتي بدون جنايتکار باشد؟!

به ادامه مطلب رجوع کنید


نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
عبدالفرّار

 نجف شخصي به نام عبدالفرّار بود كه اوباش و اراذل آنجا را سر كردگي مي كرد . به خاطر آزاري كه از او به ديگران مي رسيد همه از وي هراس داشتند .
روزي در حالي كه آخوند همداني در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام بود عبدالفرّار با كمال بي ادبي و جسارت وارد حرم شد . اطرافيان آخوند كه نگران بودند مبادا گزندي از عبدالفرّار به آخوند برسد در كمال ناباوري ديدند كه با نگاه آخوند به وي ، ذليلانه و در كمال خشوع به خدمت آخوند رسيد .
آخوند نامش را پرسيد ، گفت : عبدالفرّار ، آخوند پرسيد : از كه فرار كرده اي ، از خدا يا رسولش ؟
عبدالفرار با شنيدن اين كلام سر به زير انداخت و بيرون شد . فرداي آن روز آخوند از شاگردانش خواست تا به تشييع يكي از اولياء الله بروند ، وقتي شاگردان به محل مورد نظر رسيدند مشاهده كردند كه متوفي همان عبدالفرار است .
وقتي از زن او درباره اش پرسيدند ، گفت : ديشب دائما با خود مي گفت : از كه فرار كرده اي ، از خدا يا رسولش ؟
(چلچراغ سالكان ص 89)

بت يكدانه

خرم آن روز كه ما عاكف ميخانه شويم
از كف عقل برون جسته و ديوانه شويم

بشكنيم آينه فلسفه و عرفان را
از صنمخانه اين قافله بيگانه شويم

فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده
پشت پائي زده بر هستي و فرزانه شويم

هجرت از خويش نموده سوي دلدار رويم
واله شمع رخش گشته و پروانه شويم

از همه قيد بريده ز همه دانه رها
تا مگر بسته دام بت يكدانه شويم

مستي عقل ز سر برده و آئيم بخويش
تا بهوش از قدح باده مستاده شويم

(ديوان امام خميني(ره))


نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
جهاد با نفس
انسان، گذشته از آن خود ابتدائی حیوانی خود محوری که فقط در فکر خودش است و از جنبه مثبت یا منفی در فکر دیگران نیست که این یک حالت عادی است حالت آز و حرص دارد که یک بیماری عجیب است و همچنین دچار بیماریهای مخفی و عقده های روحی و روانی می شود. اینها همه در جای خود درست است، حال نتیجه چیست؟
نتیجه این است که نفس را، آنجا که به صورت آز درمی آید و آنجا که به صورت حرص درمی آید و آنجا که آن میلها به صورت سگهای خفته ای در درون انسان مخفی می شوند و آنجا که نفس انسان، حالت آن افعی را پیدا می کند، باید از بین برد و " جهاد با نفس " کرد، یعنی باید با " نفس امارة بالسوء " که این تعبیر هم مال قرآن است این نفسی که به شدت فرمان به بدی می دهد، مبارزه کرد. آن حد اول که می خواهد یک لقمه نان بخورد، فرمان به بدی نیست. آن غریزه، طبیعی است و خوب هم هست ولی وقتی به صورت آز و حرص و بخل و حسد و کینه و عقده و خشم و غضب و امثال اینها درمی آید، آن وقت است که این نفس، " امارة بالسوء " می شود. قرآن هم می گوید با نفس اماره بالسوء باید مبارزه کرد:
" «فاما من طغی* و اثر الحیوة الدنیا* فان الجحیم هی الماوی* و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی* فان الجنة هی الماوی»" (نازعات/ 41-37)؛ پس اما آنکه سرکشی کرد، و زندگی دنیا را برگزید، پس حتما دوزخ جایگاه اوست، و اما آنکس که از مقام پروردگارش ترسان بود و خویشتن را از هوس ها بازداشت، پس همانا بهشت جایگاه اوست.

قرآن تصریح می کند که باید جلوی نفس را گرفت و باید آن را از اینکه دنبال هوای خودش برود نهی کرد. در جای دیگر می فرماید: " «افرایت من اتخذ الهه هواه» " (جاثیه/ 23)؛ آیا دیدی آن کسی را که معبودش همان هوای نفسش است؟
در جای دیگر از زبان یوسف صدیق نقل می کند: " «و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء»" (یوسف/ 53)؛ من هرگز نفس خودم را تبرئه نمی کنم. ببینید یوسف چه می گوید، یوسفی که از خودش مطمئن است، در عین حال می گوید: " «ان النفس لامارة بالسوء»" می خواهد بگوید دستگاه نفس انسان آنقدر پیچیده و پیچیده است که گاهی ممکن است در آن لایه دهمش چیزی باشد که انسان خودش نفهمد و لهذا می گوید من هرگز نفس خودم را تبرئه نمی کنم، و خصلت مؤمن این است که هیچگاه به نفس خود از نظر شرارت نکردن اعتماد نمی کند.

بنابراین اسلام هم، جهاد با نفس را تأیید می کند و اصلا کلمه " جهاد نفس " مال خود اسلام است. کلمه جهاد با نفس آنجا (گفته شد) که گروهی از صحابه از غزوه ای مراجعت کردند و به طور دسته جمعی خدمت حضرت رسیدند. ببینید پیغمبر چقدر فرصت شناس است و می داند در کجا چه سخنی را بگوید. مردمی سرباز و غازی هستند که از جنگ برگشته اند، پیغمبر می خواهد به آنها آفرین بگوید، همینجا بزرگترین درس اخلاق را به آنها می دهد، می فرماید: " «مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر» "؛ آفرین! آفرین بر مردمی که از نبرد کوچک بازگشته اند و نبرد بزرگ بر آنها باقی مانده است.
عرض کردند: یا رسول الله و ما الجهاد الاکبر؟؛ نبرد بزرگ چیست؟
فرمود: «جهادالنفس»؛ مجاهده با نفس اماره از جهاد با انسان دیگر بزرگتر است. پس جهاد با نفس را هم اسلام گفته است.

نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
وصيّت هاي پيامبر اعظم (ص) به سلمان فارسي ( ره )
از سلمان فارسي روايت شده كه گويد : خليل من (‌رسول خدا (ص) ) مرا به هفت چيز سفارش كرد كه در هيچ حال آن را وانگذارم .
به من سفارش كرد كه به پايين تر از خود بنگرم و به بالا دست خود ننگرم و اين كه فقيران را دوست داشته و به آنها نزديك شوم و اين كه حق را بگويم اگرچه تلخ باشد ، و اين كه صلة رحم كنم اگرچه آنها پشت كرده و قطع رحم كرده باشند و از مردم چيزي نخواهم . به من سفارش كرد كه ذكر « لا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم » را زياد بگويم كه آن گنجي از گنج هاي بهشت است .
علامه مجلسي ( ره ) در كتاب بحارالانوار از كتاب حسين بن سعيد به سندش از اميرالمؤمينن (ع) روايت كرده كه فرمود : مردي از رسول خدا اجازه ي ديدار گرفت و به نزد آن حضرت آمده عرض كرد :
اي رسول خدا مرا وصيتي فرما ! حضرت به او فرمود : تو را سفارش مي كنم كه چيزي را براي خدا شريك نگيري و مشرك نشوي اگرچه بدنت را قطعه قطعه كنند و تو را به آتش بسوزانند ، و به پدر و مادرت تندي مكن و اگر به تو دستور دادند از دنياي خود دست بداري ، دست بدار و به مردم دشنام مده و چون برادر مسلمان خود را ديداري كردي با چهره اي باز و نيكو ديدارش كن و از زيادي آب دلو خود براي او بريز ( و از بهره هاي وافري كه خدا به تو داده او را نيز بهره مند ساز ) هر يك از مسلمانان را ديدار كني سلام مرا به او برسان ، و مردم را به اسلام دعوت نما ، و اين را بدان كه پاداش تو در برابر هر نفري كه دعوت تو را اجابت كند پاداش آزاد كردن بنده هايي از فرزندان يعقوب است و اين را هم بدان كه نبيذ نوعي از شراب كه آن را كوچك دانند بر مردم حرام است و هر مست كننده اي بر آنها حرام است .
و در كتاب تحف العقول از رسول خدا (ص) روايت كرده كه مردي به آن حضرت عرض كرد : اي رسول خدا مرا وصيتي فرما كه خداوند به وسيله آن سودم دهد حضرت به او فرمود : بسيار مرگ را يادت كن تو را از دنيا بَركند ، و بر تو باد به شكر و سپاسگزاري كه بر نعمت بيفزايد و بسيار دعا كن زيرا تو نمي داني چه زماني دعايت مستجاب شود و سخت بپرهيز از تجاوز و ستم زيرا در حكم خداوند است كه هر كس مورد تجاوز قرار گيرد خداوند او را ياري كند و خدا ( در قرآن فرموده ) : « اي مردم جز اين نيست كه ستم و تجاوز شما به زيان خودتان است » و سخت بپرهيز از فريبكاري و مكر كه خداوند حكم كرد ، فريب بد ، جز به فريبكار باز نگردد .
نيز در همان كتاب آمده است كه مردي نزد رسول خدا آمده عرض كرد : اي رسول خدا مرا وصيتي فرما حضرت به او فرمود : چيزي را شريك خدا قرار مده اگر چه تو را به آتش به سوزانند و شكنجه كنند ، مگر اين كه دلت به ايمان مطمئن باشد 1 و ديگر آن كه پدر و مادرت را غذا ده و به آنها نيكي كن چه زنده باشند و چه مرده و نماز واجب را عمداً ترك مكن زيرا كسي كه نماز واجب را عمداً ترك كند عهد و پيمان خدا از او بيزار و جدا است و سخت بپرهيز از شرابخواري و نوشيدن هر مسكري كه مستي آرد ، زيرا اين دو ، كليد هر شري هستند .
در كتاب اصول كافي به سندش روايت كرده كه مردي به آن حضرت عرض كرد ، مرا سفارش و وصيتي كن ، فرمود : زبانت را نگهدار آن مرد مجدداً عرض كرد : مرا سفارش و وصيتي فرما ، حضرت فرمود : زبانت را نگهدار آن مرد براي بار سوم عرض كرد : مرا وصيت و سفارشي فرما ، فرمود : واي بر تو ، آيا مردم را چيزي جز محصول درو شده زبانشان به صورت در آتش دوزخ اندازد ؟
از كتاب دعوات راوندي روايت شده كه اسودبن اصرم نزد آن حضرت آمده عرض كرد : اي رسول خدا مرا وصيتي فرما : حضرت به او فرمود : آيا مالك دست خود هستي و آن را در اختيار داري ؟ عرض كرد : آري فرمود : آيا زبان خود را در اختيار داري و مالك آن هستي ؟ عرض كرد : آري فرمود : پس دست خود را جز بر كار خير باز مكن و مگشا و با زبان خود جز سخن نيك مگو .


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
توبه و استغفار

برگرفته از: کتاب ماه مبارک رمضان، مکتب عالي اخلاق و تربيت ، اثر آيت الله العظمي صافي

(وَتُوبُوآ إِلَى اللهِ جَمِيعاً اَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).1

اى مؤمنان، همگى ]از مرد و زن[ به درگاه خداوند توبه كنيد،اميد كه رستگار شويد.

بنده گناهكار به هيچ چيز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتياج ندارد و چيزى جز توبه و مغفرت خدا، درون تيره او را روشن نمى‎سازد.

چنين بنده‎اى خود را آلوده گناه، و شرافت خويشتن را لکّه‎دار مى‎بيند و دلش مى‎خواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سياهى را كه از زشتكارى برايش باز شده، ببندد.

آيا مى‎شود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگين خود را فراموش ساخته و از بين ببرد؟

آيا مى‎شود اين مجرم جنايتكار، يك فرد با شرف و وظيفه شناس شود؟!

آيا اين همه نواقص و كمبودها و اين لكّه‎هاى ننگ هميشه با او خواهد ماند و يا مى‎توان خرابى‎ها را ترميم و عيب‎ها را برطرف كرد؟

آيا مى‎تواند در صف نيكوكاران و خداپرستان قرار گيرد؟

آيا اين ناراحتى‎هاى درونى و پريشانى وجدان از ميان مى‎رود؟

آيا راهى براى اعاده حيثيّت او پيدا مى‎شود و يا براى هميشه محكوم به بدبختى و ناپاكى است؟

اگر راهى نباشد، آيا بهتر نيست كه خود را از اين عذاب روحى و از اين كه خود را يك عنصر شرارت و خباثت و جنايت مى‎بيند، خلاص كند و به زندگى كثيفى كه دارد خاتمه دهد؟

حال كه نمى‎تواند مانند انسان‎هاى شرافتمند زندگى كند، براى او زندگى چه مفهوم و ارزشى دارد؟

فرض كنيم كه به طور موقّت و با سرگرمى‎هايى، تبهكارى‎ها را از ياد ببرد، و يا به وسيله موادّ مخدّر از خود بى‎خود شود؛ امّا خود مى‎فهمد كه اين يك زندگى سالم نيست؛ بلكه منتهاى پستى و سقوط و بيچارگى است.

هرچه گناه عظيم‎تر باشد، تراكم اين افكار و فشار وجدان، بيشتر او را رنج مى‎دهد، و بسيارى از گنهكاران از شدّت اين انديشه‎ها گرفتار جنون و امراض عصبى شود.

پس چه بايد كرد؟

امّا واقعاً چه بايد كرد و چگونه بايد اين بيچاره گناهكار و سرافكنده تبهكار را آزاد ساخت؟

شايد بوده و هستند افرادى كه عقيده دارند خلاصى از آثار گناه و ننگ و پستى آن ممكن نيست و پليدى آن از گناهكار جدا نمى‎شود.

بعضى از ملل هم، راه نجات از اين حالت و اعاده شرافت و حيثيّت خود را تعذيبات شديد بدنى مى‎دانند و گمان مى‎كنند كه اگر عضوى از اعضاى بدن را قطع كنند نفس خود را تأديب، و از هواى نفس انتقام كشيده، و آن را به مجازات رسانده‎اند. افرادى هم خودكشى كرده، و راه خلاص شدن از پستى و احساس ننگ و عار رذيلت و آلوده دامانى را «انتحار» مى‎دانند...

اكنون هم در ميان بعضى از طوايف، تعذيبات بدنى شديد رايج است و گناهكاران نگون‎بخت براى راحتى از عذاب وجدان و انجام مراسم توبه، خود را شكنجه مى‎دهند و ميخ و سوزن و مانند آن در بدن خود فرو مى‎برند.

برخى از ملل (مانند: مسيحى‎ها) شرط آمرزش گناه را اقرار و اعتراف در حضور كشيش و رهبر روحانى مى‎دانند.

اين نوع تكفير گناه و توبه سبب بيرون افتادن رازها و اسرار و افشاى عيب در نزد كسانى كه به آن آگاهى ندارند، مى‎شود و باعث مى‎گردد كه گناهكار علاوه بر آن كه در پيشگاه وجدان، خويشتن را شرمنده و بى‎آبرو ببيند، در نزد ديگران نيز حيثيّت و شرافتش لكّه‎دار و سوء سابقه‎اش آشكار گردد و نيز سبب مى‎شود كه كشيش‎ها و پاپ‎ها به عنوان مالكان دروغينِ عفو و بخشش گناه و ولى نعمت گناهكاران مطرح شوند.

بهترين روش‎ها براى ترميم و جبران گناه و اعاده حيثيّت و شرافت گناهكار ـ‎كه از عوامل مهمّ تربيت و تهذيب اخلاق و تصفيّه ارواح نيز هست و در عين حال از سهولت و آسانى و وسعت دين اسلام حكايت مى‎كند و شرافت و آبروى گناهكار را در نزد ديگران نمى‎ريزد و وجدان و قلب او را از تاريكى و كدورت پاك مى‎سازد‎ـ استغفار، طلب آمرزش و توبه و بازگشت به سوى خدا است.

اسلام در ضمن بسيارى از تعاليم اجتماعى، حفظ شرف و موقعيّت و مقام اجتماعى و حرمت و آبروى افراد را منظور داشته و كشف و آشكار شدن نهانى‎هاى كارهاى مردم را نخواسته و افشاى معايب و اشاعه فحشا را به شدّت ممنوع كرده است.

نظر اسلام آن است كه هر كه قدمش به سنگ معصيّتى خورد و لغزشى او را به زمين انداخت، بايد به پا خيزد و در راه خدا و به سوى خدا قدم بردارد و از مجاهده و كوشش باز نايستد.

هر فردى بايد خود به حساب خويشتن رسيدگى كند، و به پرونده اعمال خود نظر نموده، و در محكمه وجدان، بازپرس خود ‎شود.

«حاسِبُوا اَنْفُسَكُمْ قَبْلَ اَنْ تُحاسِبُوا وَزَنُوها قَبْلَ اَنْ تُوزِنُوا،وَتَجْهَزُوا لِلْعَرْضِ الاَكْبَر»2

... برادر و خواهر عزيز! قدر اين همه درهاى رحمتى را كه به سوى تو گشوده شده است، بدان. توبه و استغفار كن، تغيير حال بده و رفتار خود را با تعاليم اسلام منطبق ساز. حال كه خدا به تو توفيق داده و ماه رمضان را درك كرده‎اى و در مجالس قرائت قرآن، دعا، موعظه و اخلاق و در مساجد و نماز جماعت و مراسم ديگر شركت مى‎كنى، استفاده كن. ميان بنده‎اى كه به سوى خدا كوچ مى‎كند، چندان مسافتى نيست.

«وَاَنَّ القاصِد اِلَيكَ قَرِيبُ المَسافَة»3

حقيقتاً توبه كن. تصميم بگير كه خود را عوض كنى و تغيير وضع بدهى. تصميم بگير كه از گناه و گناهكاران فاصله بگيرى.

بى‎شك اگر در وصف توبه‎كاران، استغفار كنندگان در نيايى و فقط بر زبان «اَستَغفرُالله» جارى كنى، توبه حاصل نمى‎شود.

گناهان خود را به ياد آور و به حافظه‎ات مراجعه كن و بين خود و خدا به معاصى اقرار و اعتراف كن و از همه گناهان توبه نما و يك لحظه نيز توبه را تأخير نينداز كه بسا پس از آن، ديگر توفيق توبه حاصل نخواهد شد.

گريه كن، اشك بريز و فرصت را غنيمت شمرده و با دل سوخته خدا را بخوان و بگو:

«سَيِّدِي اَنَا اَسْئَلُكَ مالا اَسْتَحِقُّ وَاَنتَ اَهلُ التَّقْوى واَهْلُ المَغْفِرَة فَاغْفِرْ لِي وَاَلْبِسْنِي مِن نَظَرِكَ ثَوباً يُغَطِّي عَلىَّ الذُنُوبَ وَالتَّبِعات وَتَغفِر هالِي وَلا اُطالَبُ بِها اِنَّكَ ذُومَنٍّ قَدِيم وَصَفح وَتَجاوُز كَرِيم...»


نوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
زیارت و دعاهای انتظار فرج
در بخشی از زیارت آل یس آمده است:

... سلام بر تو ای پرچم برافراشته و ای دانش سرشار و ای رحمت و پناه گسترده خداوندی. سلام بر تو آن گاه که بر می‏خیزی و آن گاه که می‏نشینی. سلام بر تو آن گاه که قرآن می‏خوانی و به تفسیر آن می‏پردازی. سلام بر تو آنگاه که به نماز می‏ایستی و قنوت می‏خوانی و درود بر تو آن لحظه که به رکوع و سجده می‏روی. سلام بر تو در آن هنگام که به ستایش خدا و استغفار می‏پردازی. سلام بر تو در شامگاهان و صبحگاهان... سلام بر تو ای پیشوای ایمنی‏بخش. سلام بر تو ای مقدم بر خلق و ای کسی که آرزوی مشتاقانی... مولای من، نگون‏بختا کسی که با شما به مخالفت برخیزد و زهی سعادتِ آن که به طاعت شما گردن نهد!... مولای من، تو را دوست می‏دارم و از دشمنانت بیزارم. حق آن است که شما بپسندید و باطل آن است که شما ناپسند می‏دارید. کار نیک آن است که شما به آن امر کنید و کار زشت آن است که شما از آن باز دارید...

به ادامه مطلب بروید...


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
اصل ویژگی‏های حکومت مهدی(عج)

گسترش عدالت

برقراری عدالت در سرتاسر عالم و ریشه کن کردن بیداد و تبعیض و بی‏عدالتی از اهداف اصلی حکومت حضرت مهدی(عج) است. به این دست‏آورد مهم، در اغلب روایت‏هایی که از اهل‏بیت علیهم‏السلام رسیده، تصریح شده است و حتی در این روایات بر دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن تأکید نشده است. در سخنی از امام رضا علیه‏السلام آمده است: خداوند متعال به دست حضرت مهدی(عج) زمین را از هر ستمی پاک می‏کند و احدی جرأت ستم کردن به دیگری را پیدا نخواهد کرد.

رفاه و آسایش

یکی از دست‏آوردهای حکومت امام زمان(عج) رفاه و آسایش عمومی است. این امر زمینه رشد و تعالی معنوی و فکری افراد را فراهم خواهد ساخت. پیامبر اکرم(ص) در اشاره به این امر می‏فرماید: «وقتی در امت من مهدی علیه‏السلام قیام کند... در زمان او مردم به نعمت‏هایی دست می‏یابند که در هیچ زمانی به آنها دست نیافته‏اند. آسمان باران خود را بر آنها فرو می‏فرستد و زمین برکاتش را آشکار می‏سازد».

به ادامه مطلب بروید...


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
لقمه حلال و فضایل آن
1. لقمه حلال، سرچشمه اخلاق حمیده است

چون حق تعالی بنیه بشریت را محتاج به لقمه ـ که قیام بدو باشد ـ گردانید تا بعید را قریب گرداند و به قوّه جذب روح انسانی مرکب گردد تا از مقام خود ترقی یابد و به عالم حق واصل گردد؛ واجب آمد بیان کردن آدابی که هر که محافظت آن آداب کند، این لقمه سفلی ظلمانی ممد قوای روح علوی نورانی گردد که منشأ اخلاق حمیده و آداب مرضیه می‏تواند شد که «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّاها» اشارت بدان است و بر ترک آن آداب، غذای قوای حیوانی که مثمر اخلاق ذمیمه و منتج احوال کریمه است، می‏گردد که «قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها» عبارت از آن است؛ تا طلاّب حق به محافظت آن قیام نمایند و به مراعات آن به سرچشمه زندگانی که مثمر حیات جاودانی است، رسند؛ ان‏شاءاللّه‏ تعالی.

2. لقمه حلال، ضرورتی برای راه دین است

هرچه راه دین را بدان حاجت بود، هم از جمله دین بود و راه دین را به طعام خوردن حاجت است که مقصود همه سالکان، دیدار حق تعالی است و تخم آن علم و عمل است و مواظبت بر علم و عمل، بی‏سلامت تن ممکن نیست و سلامت تن بی‏طعام و شراب ممکن نیست؛ بلکه طعام خوردن، ضرورت راه دین است، پس از جمله دین باشد و برای این گفت حق تعالی: «کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا.» میان خوردن [حلال] و عمل صالح جمع کرد.

بقیه در ادامه مطلب...


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط مسلم قائدرحمتی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» قوم لوط
» جاءالحق و ذهق الباطل
» واما راه هاي خدا شناسي...
» عبدالفرّار
» جهاد با نفس
» وصيّت هاي پيامبر اعظم (ص) به سلمان فارسي ( ره )
» توبه و استغفار
» زیارت و دعاهای انتظار فرج
» اصل ویژگی‏های حکومت مهدی(عج)
» لقمه حلال و فضایل آن
» اعمال عید سعید فطر
» فواید روزه گرفتن
» فضیلت گران قدر ماه میهمانی خدا
» اعلام برندگان مسابقه وبلاگ نویسی تبیان زنجان
» امام زمان (عج) با خدای خود چه نجوا می کند؟
» متن کامل بیانیه داوری جشنواره می نویسم از اندیشه هایم منتشر گردید
» پیامک مخصوص نیمه شعبان
» اس ام اس های مبعث رسول اکرم
» مائده آسمانی که شفا بخش مریضان و بی نیاز کننده فقیران و قوت دهنده ضعیفان بود.
» کلمات گهربار معصومین علیهم السلام
» علت نام گذاری قوم موسی (ع) به یهود و قوم عیسی (ع) به نصاری
» فطري بودن گرايش به دين
» فضیلت و اعمال ماه پر فضیلت رجب
» دعا در دین اسلام
» بهاري پس از قرن‏ها انتظار
» صفات شيعيان (1)
» چند مطلب با ارزش
» کتاب چرا نماز می خوانیم
» دانلود کتاب و کتب اسلامی : دانلود کتب مذهبی رایگان
» عکس دسکتاپ عکس دسکتاپ : دانلود عکس مذهبی برای دسکتاپ : عکس عکس عکس
تبلیغات